تبلیغات
پرنده بی همدم - مطالب دی 1392
تاریخ : چهارشنبه 25 دی 1392 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : امیر

گفتی می ایی منتظرت شدم

نبودی متاسف شدم برای همه انهایی که به خاطر کسی مجبور می شوند

به هر ناکسی التماس کنند

برای اینکه دروغ نگویند بزرگترین رویاها و دست نیافتنی رویاها را در سر می پرورانند رویاهایی که هرگز واقعیت ندارند

برای خودم هم متاسفم که مجبور شدم به خاطرت بزرگترین دروغها را باور کنم

امثال من برای خوشبخت شدن همیشه باید اول از تو"..و امثال تو"..بگذرند

تویی که به من یاد دادی برای گذشتن از دوراهی باید بین عشق های پوشالی و واقعیتهای تلخ یکی را انتخاب کرد متاسفم برای خودم.. همین!




تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:54 ق.ظ | نویسنده : امیر
 
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست !

من مردگان بیشماری را دیده ام که راه میرفتند ،

حرف میزدند ، سیگار میکشیدند !!!



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : امیر
بعد رفتنت...

کارت شارژ را سیگار میخرم...

و با خیابان حرف میزنم...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!




تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : امیر
سیگار م را بیرون میکشم . . .


نه برای اینکه کسی از دودش آزرده نشود !


برای اینکه نمیخواهم نمیخواهم کسی در غم و دود سیگارم شریک شود . .




تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:53 ق.ظ | نویسنده : امیر
وقتی نیست
 نباید اشک بریزی .......

باید بگذاری بغض ها روی هم جمع شوند و جمع شوند ......
 تا کوه شوند ، تا سخت شوند،
                       همین ها تو را میسازد......

 سنگت می کند
درست مثل خودش
باید یادت باشد
                      حالا که نیست ........

اشکهایت را ندهی هرکسی پاک کند
     میدانی؟؟؟؟؟

              آخر هر کسی لیاقت تو و اشکهایت را ندارد ...!!!



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : امیر

یاد گرفته ام !

امشب همه چیز رو به راه است...

همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !

یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !

تو نگرانم نشو !!

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !

یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !

یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...

و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !

تو نگرانم نشو !

همه چیز را یاد گرفته ام !

یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!

یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !

یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....

و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !

اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...

که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...

و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....

تو نگرانم نشو !!

"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:52 ق.ظ | نویسنده : امیر
وقتی كه میدانی دروغ میگوید تا تو را هم داشته باشد،،،!


وقتی كه میدانی جشمان لرزانش از راست گویی نیست،،،!


وقتی كه میدانی اگر حقیقت را بگوید دیكر حتی نمیتوانی نگاهش كنی،،،


باز جرا میپرسی: راست گفتی؟


خوب از دروغ هایی كه میشنوی لذت ببر...!



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:51 ق.ظ | نویسنده : امیر
پرسید که چرا دیر کرده است

    نکند دل دیگری او را اسیر کرده است

خندیدم وگفتم او فقط اسیر من است

    تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

گفتم امرو هوا سرد بوده است

    شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگییم ایینه و گفت

    احساس پاک تو را زنجیر کرده اس

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی

    گفت خوابی سال ها دیر کرده است

دی ایینه به خود نگاه میکنم آه ه ه ه ه ه

عشق او عجیب مرا پیر کرده است

    راست گفت ایینه منتظر نباش

او برای همیشه دیر کرده است




تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:50 ق.ظ | نویسنده : امیر
هرگاه از شدت تنهایی ، به سرم هوس اعتمادی دوباره میزند، خنجر خیانتی را که در

پشتم فرو رفته؛ در

 می آورم، می بوسمش اندکی نمک به رویش می پاشم دوباره بر سر جایش می

گذارم، از قول من به

 

 آن لعنتی بگویید "خیالش تخت" من دیوانه هنوز، به خنجرش هم وفادارم




تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:49 ق.ظ | نویسنده : امیر
توی قرن ۲۱ “اسکل” به چه کسی‌ گفته میشه؟؟؟؟ . . . . ... ... . . . . . .. .

. به کسی که قلبی پاک و بی گناه و مهربون داره،آدم فروش و نا رفیق نیست و از پشت خنجر نمیزنه!!!



وای از روزی که شریک خاطره هات یه شماره خاموش باشه و یه سیگار روشن . . .

 



هیییییییییی غریبه.....٬٬!!!!!!!!!!!!!

میای بازی کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

تو پاکت های خالی سیگارم را بشمار....

من هم شماره های غریبه توی گوشیت را...!!!!

هههه



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:48 ق.ظ | نویسنده : امیر

دیشب خدا آهسته در گوشم گفت

دیگه بسه!!!

دیشب خدا آهسته در گوشم گفت

دیگه بسه!!!

بارانم از اشک هایت خجالت میکشد...!!!!

بارانم از اشک هایت خجالت میکشد...!



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:48 ق.ظ | نویسنده : امیر

باز امشب دل من حال و هوایی دارد

مست عشق است عجب شور و صفایی دارد

محفل خاموش ما غرق امید است  و وصال

یار ما با دگری قصد صفایی دارد

چشم من خسته و بی تاب ز بی مهری بار

او به دور از نظرم  نای و نوایی دارد

 مردم چشم دلم خشک شده از غم او

یاری که دارم عجب مهر و وفایی دارد

همه کس منع بکردند مرا از غم او

من ندانستم عجب ریو ریایی دارد



تاریخ : دوشنبه 23 دی 1392 | 12:47 ق.ظ | نویسنده : امیر

همیشه میگفت سیگار نكش!!!!

نمی دانست اگربرایش بگویم درد هایم را خودش برایم كبریت میكشید



تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  

  • paper | بک لینک | خرید بک لینک